pandamoz.com
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
درخواست دوستی
pandamoz.com
درگاه وب:
دوست ۰
دنبال کننده ۵
۱ دفتر
۵۸۱ برگه
۰ پسند شده
۰ دنبال می کند

چشمان پدر عاشق فوتبال

این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی  است که عاشق فوتبال بود. در تمام تمرین ها سنگ تمام می گذاشت اما چون جثه اش نصف سایر بچه های تیم بود تلاش هایش به جایی نمی رسید. در تمام بازی ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

ای آیینه! من مال خدا هستم

چندین سال پیش بود. ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک دهکده دور افتاده به نام روکی، توی یک کلبه کوچک زندگی می کردیم. روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی زود خوابمان می برد.  ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

دو همسفر و دعا برای دیگری

کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.
دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است که از خدا ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد. 
در راه به ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

داستان مشاور و چوپان

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروکله ی یک اتومبیل جدید کروکی از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا شد. رانندۀ آن اتومبیل که یک مرد جوان ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

مراسم تدفین نمی توانم!

کلاس چهارم  دونا  هم مثل هر کلاس چهارم دیگری به نظر می رسید که در گذشته دیده بودم . بچه ها روی شش نیمکت پنج نفره می نشستند و میز معلم هم رو به روی آنها بود . از بسیاری از جنبه ها ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

کریسمس در بروکلین و رومیزی

یک داستان زیبا و واقعی که به ما می آموزد هیچ رویدادی بی دلیل نیست. کشیش تازه کار و همسرش برای نخستین ماموریت و خدمت خود کـه بازگشایی کلیسایی در حومه بروکلین ( شهر نیویورک ) بود در ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

همه چهار زن دارند

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

حکایت : به مشکلات بخندید

مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت. استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده.
تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله می ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

داستان تار عنکبوت و تنها راه نجات از جهنم

مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فکر کرد و به یادش ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

قشنگ متفاوت باش

شیوانا در گوشه ای از بازار مشغول خرید بود. پسر جوانی با لباس رنگی و سر و صورتی که آرایشی عجیب داشت، در کنار او ایستاد و در حالی که سعی می کرد توجه دیگران را به خود جلب کند با صدای ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

ایمیل از دنیای مردگان

روزی مردی به سفر می رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند. نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

دستان دعا کننده آلبرشت دورر

این داستان واقعی است و به اواخر قرن 15 بر می گردد . در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند . برای امرار معاش این خانواده بزرگ ، پدر می بایستی 18 ساعت ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

تا اوج نا امیدی : داستان سرخس و بامبو

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوستانم را ، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی های زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم و اگر ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

نیکی و بدی در تابلو شام آخر لئوناردو داوینچی

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر  دچار مشکل بزرگی شد: می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ، تصویر ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

داستان تداوم یک زندگی: به عشق عادت نکنید

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم : باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

صدها هزار درهم قیمت نعمت های خداداد

یکی در پیش بزرگی از فقر خود شکایت می کرد و سخت می نالید. 
گفت : خواهی که ده هزار درهم داشته باشی و چشم نداشته باشی ؟ گفت : البته که نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمی ‏کنم ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

اصطلاحِ بوقِ سگ از کجا آمده است و ریشه آن چیست؟

بوق سگ یکی از از اصطلاحاتی است که تقریباً دیگر کسی ریشه و منشاء آن را به یاد ندارد. بوق سگ از اصطلاحات بازاری است و منظور از به کار بردن آن، تا دیر وقت کار کردن می باشد. مثلاً ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم!

جواب یک دانشجوی شیمی در دانشگاه واشینگتن به قدری جالب بود که توسط استادش در اینترنت پخش شده و دست به دست می گردد . خواندنش جالب است .
پرسش : آیا جهنم اگزوترم ( دفع  کننده گرم ) ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

کوهنورد ناامید و طناب گره خورده

کوهنوردی می  خواست به قله ایی بلندی صعود کند. پس از سال ها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد. ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

همسفر حج و نظر امام جعفر صادق

مردی که از سفر حج برگشته بود سرگذشت مسافرت خود و همراهانش را برای امام صادق(ع) تعریف می کرد، مخصوصاً یکی از همسفران خویش را بسیار می ستود که چه مرد بزرگواری بود و ما به همراهی ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

بهلول و همسر هارون و بهشت فروشی

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد. 
آن ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

خرید زمان یک ساعت ویژه از بابا

مردی، دیروقت، خسته از سرکار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود:
- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟
- بله حتما. چه سوالی؟
- بابا، شما برای هر ساعت کار، ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز

افسانه جایگاه راز زندگی

در افسانه ها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یکی از فرشتگان به خدا گفت:
- آن را ...
۰
۰
۰
گردآوری توسط
وبگاه داستان های کوتاه پندآموز
ثبت شده در
داستان کوتاه و پندآموز