4jok.com
وبگاه جوک و سرگرمی فارسی
درخواست دوستی
4jok.com
درگاه وب:
دوست ۰
دنبال کننده ۲۱
۷ دفتر
۳۵۵۵۴ برگه
۰ پسند شده
۰ دنبال می کند
۱
۰
۰

جوک شماره 218762

مامانبزرگم همیشه موقع نماز تلفنو میذاشت کنار مهرش، هرکی زنگ میزد گوشیو برمیداشت میگفت الله اکبرررر.
 فرستنده : saßa
۰
۰
۰

جوک شماره 218632

بابام از باغمون سبزی خوردن چیده بود اورده بود چون یه نمه حال ندارم مجددا نشست برام پاک کرد و شست 
امروز دوست مامانم امده بود مهمونی خونمون و چون بچه خطه سرسبز و زیبای گیلان...
۲
۰
۰

جوک شماره 218595

ﻣﻨﻄﻖ بابای ﻣﻦ ۳ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻩ:
.
.
.
.
.
یا ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه
یا ﺗﻮ نمیفهمی که ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه
یا اینقدر ﻣﻴﺰﻧﺖ تا ﻛﺎﻣﻼ بفهمی ﺣﻖ ﺑﺎ بابامه! 
 فرستنده : AMIR HO3EIN
۰
۰
۰

جوک شماره 218568

سرما خوردم در حد لالیگا.
داشتم تو اینترنت دنبال راه های بند آوردن آبریزش بینی میگشتم.دیدم نوشته رنده کردن پیاز.بخاطر خاصیت ضد میکروبی که دودش داره...
.
.
.
.
به حامی میگم برو...
۰
۰
۰

جوک شماره 218505

دیروز مامانم خونه نبود بابام گفت میخوام غذا خورشت سبزی درست کنم 
یه دفعه دیدم اومده گیر داده به من میگه روغن نداریم برو روغن خورشتی بخر://///  
من0-0 
روغن سرخ کردنی:(( 
بابام...
۰
۰
۰

جوک شماره 218493

«الا بذکرالله تطمئن القلوب»
دیروز خونه مامانبزرگم مهمونی بود،ماهم همه مون شیک و پیک کردیم سوار ماشین مامانم شدیم رفتیم.
توراه بودیم مامانم یادش اومد پودر ژلاتین میخوایم بهم گفت...
۰
۰
۰

جوک شماره 218410

داداشم عاشق کوفته اس!
دیروز همسایمون براش یه دونه کوفته آورده بعد میگه من این یکیو به نیت این بچه نگه داشتم چون میدونستم دوس داره....

گودزیلای ما بهش میگه خاله نمی شد به نیت...
۰
۰
۰

جوک شماره 218374

داشتم میرفتم دانشگاه خوشک خوشک بودم که یادم افتاد امروز با یه کلاس کلا شر و شیطون کلاس دارم خخخخخ افکار شیطانی به سراغم امد یاهاااااااهااااااااهاااا
زنگ زدم به دوستم که عموش...
۰
۰
۰

جوک شماره 218348

میگم یکی بیاد به این فک و فامیل ما بگه هی به من نگن تپلی من فقط یکم اسخونم پره ..والا همه جا هم میگن ادم ابروش میره ...اعصاب نزاشتن واسم:( 
 فرستنده : یه دی ماهی
۰
۰
۰

جوک شماره 218270

پدربزرگم هشتادو هفت سال سنشه
چهاربارم ازدواج کرده
اولین زنش وقتی سیل اومد مرد
دومیش طلاق گرفت
سومیش دوتا سرطان گرفت مرد
چهارمیش طلاق گرفت
پدربزرگم میخواد دوباره ازدواج کنه ولی...
۰
۰
۰

جوک شماره 218226

یه روز با اقوام رفتیم خونه خان عموم بعد همه سرشون تو گوشیشون بود
بعد خان عموم که گوشیش (نوکیا هزارو صده) گفتش که بسه دیگه چقدر شما تو 
اوسگرامین 



(+ +)من
(&&)اقوام
(- -)وباز...
۰
۰
۰

جوک شماره 218208

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞
مریض بودم مامانم داشت داروهامو میداد که خواهر کوچیکم اومد گفت :

 منم از اینا میخوام

مامانم گفت : قربون اون شکل ماهت برم...
۰
۰
۰

جوک شماره 218196

جوگیر شدن کار خوبی نیست....
خانواده ما تواین مورد مقام اول دارن.
مثلا خود من جوگیر شدم اسم کاربریمو به دوتا ازگودزیلاهای فامیل لو دادم الان میترسم مطلب بزارم.برن بگن... 
هنوز...
۰
۰
۰

جوک شماره 218120

یه روز دخترخالم به زنداییم که بارداره گفت:
دخترخالم:چرا تو شکمت بزرگه؟
زنداییم:چون من یه بچه تو شکمم دارم
دخترخالم:بچه ی خوبیه؟
زنداییم:اره بچه خیلی خوبیه
دخترخالم:پس واسه چی...
۰
۰
۰

جوک شماره 218014

این داستان واقعیستتتتتتتتت کاملاااااااااا
خونه عموم  اینا رو دزد زده هرچی داشتن برده طلا وسند وچک و.......
بعد زن عموم میگه خوب شد خونه نبودیما میترسیدیم!!!!!
اخه زن حسابی اگه...
۰
۰
۰

جوک شماره 218004

وقتی هنوز سریال کیمیا تموم نشده بود(انقدر لحظه شماری کردیم برای تموم شدنش که حد نداشت) مامان و بابای من ساعت۹:۳۰شب به بعد تلوزیون قرق(غرق,قرغ,غرغ واقعا نمیدونم املایش...
۰
۰
۰

جوک شماره 217999

به آبجیم میگم : واسه دختر خالم خواستگار پیدا شده 
میپرسه :قیافش چه جوریه ؟
میگم: هی معمولی!
حالا اون : معمولی متمایل به خشک ؟یا معمولی متمایل به چرب ؟
من = :/
خواستگار دختر...
۰
۰
۰

جوک شماره 217945

عاقا داشتیم خونه مامان بزرگ نهار میخوردیم
مامان بزرگ:برنج هایی که اضافه ست رو میبرم مرغام بخورن
داییم:مرغا کوفت بخورن
مامان بزرگم:مرغا حداقل یه تخمی میکنن تو چیکار...
۰
۰
۰

جوک شماره 217840

بعد از مرگ مرتضی پاشایی با دختر عموهام الهام و الهه داشتیم آهنگ عصر پاییزیو میخوندیم،تو یه تیکه ش میگه_به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی_دیدم الهام داره میگه:به پاتم بسوزم تو شلغم...
۰
۰
۰

جوک شماره 217794

یه دختر خاله دارم ..دهه گودزیلایی!!:)
آغا چندسال پیش که مهدکودک میرفته دوستاش از این خط کش ژله ایا داشتن اینم با وجود اینکه خودش خط کش داشت ولی از اونا میخاسته.. هی به بابا...
۰
۰
۰

جوک شماره 217770

نیم سال از شروع سال تحصیلی گذشته بود من برای اولین بار کتابم رو باز کردم 
در اتاقم به صدا در امد بابام امد تو و با دیدن کتاب تو دستم اشکش در امد و گفت:
من تا حالا فکر می کردم...
۱
۰
۰

جوک شماره 217755

.
بابام می خواست نصیحتم کنه که پاشم کمک مامانم کنم گفت : شاعر میگه “برخیز و مخور غم جهان گذران”
منم بلند شدم گفتم :
 بعدشم میگه “بنشین و دمی به شادمانی گذران” 
دوباره نشستم سر...
۰
۰
۰

جوک شماره 217754

پدر مادر دوستم بهش قول دادن که اگه معدلش بالای ۱۸ بیاد بهش یه گلکسی نوت سه میدن . ترمو دادیم و معدلش شد ۱۷/۵۶با این همه برای پیشرفتش بهش دادنش. امسال بهش قول دادن که اگه رتبه...
۰
۰
۰

جوک شماره 217546

تولدم دوستام برام اعصاب سنج خریدن....
.
.
.
.
.
.
.
گفتن به درد تو با این اعصاب داغونت می خوره.....
رفیق من دارم...)=
اونا (= 
 فرستنده : شاهزاده آفسا
۰
۰
۰

جوک شماره 217542

یه دایی دارم پنجاه سالشه
تمام صحبتایی که میکنه
دیالوگ کارتون شرکه...
مثلا صبح که بیدار میشه میگه
(دیوا مثه پیازن)
برا بچه کوچیکش این شعرو میخونه
خوش اومدین به دولاک شهر...
0